مبارز انقلابی:
رنج و عذاب در دوران پهلوی

پیرامون مشکلات اقتصادی مردم در دوران طاغوت گفت:
روزگاری که از آن سخن میگویم، دامغان چهرهای داشت زخمخورده از بیتفاوتی ها.
علی اکبر فرحزاد مبارز انقلابی در گفتگو با خبرنگار خبرگزاری تیتر یک گفت:هنوز هم وقتی چشم میبندم، بوی الکل کهنهی اتاق پانسمان تنها بیمارستان شهر در مشامم زنده میشود؛ همان جایی که بیش از آنکه شفابخش باشد، تماشاخانهی رنج بود.
فرحزاد تشریح کرد:در آن سالهای نه چندان دور، پزشک برای ما مفهومی دور از دسترس و مانند قصههایی از شهرهای بزرگ بود. این مبارز انقلابی افزود:در تمام دامغان و روستاهایش، دستی که برای درمان دراز میکردی، اغلب به جیب خالی و نگاه درماندهی خودت برمیگشت.
وی در خصوص امکانات بهداشتی دامغان در آن روزگاران گفت: یک بیمارستان کوچک، با چند تخت آهنی زنگزده، تمام هستی پزشکی شهر ما بود.
فرحزاد پیرامون وضعیت پزشکان متخصص گفت:هنگام نیاز به پزشکان متخصص رویایی بود که فقط با سفر به تهران یا سمنان ممکن میشد، و آن سفر خود داستان پرغصهای بود.
وی تصریح کرد:جادهها، رشتههای پیچیدهای از خاک و سنگ بودند. آمبولانس مجهزجهت انتقال و جابجایی بیمار واژهی ناشناختهای بود. علی اکبر فرحزاد در ادامه بیان کرد:یادم میآید مردی از روستای «چهل دختران» که درد شکم داشت، روی تختخوابی چوبی بستند و با وانت فرسودهای به راه افتادند. وقتی به بیمارستان رسیدند، نفسهای آخر را میکشید.
وی عنوان کرد: پزشک گفت: «سکتهی قلبی کرده، راه دور او را کشت.» اما راستی این راه دور بود که کشت، یا بیخیالی آنانی که حتی یک درمانگاه مجهز در مرکز شهرستان راه نینداخته بودند؟
این مبارز انقلابی در خصوص وضعیت و دسترسی مردم دامغان به دارو و ملزومات پزشکی اظهار کرد:داروخانهها قفسههایی تهی داشتند. داروهای ضروری مثل طلا کمیاب و گران بود. مردم یا به جگرگوشههایشان نگاه میکردند که در تب میسوختند، یا به جیبهای خالی. بسیاری، محکوم به تسلیم بودند.
وی مطرح کرد: مادری جوان در روستای «کلاته» هنگام زایمان خونریزی کرد. تا رساندن بیمار به سمنان، جان باخت. این زنجیرهی محرومیتی بود که گردن مردم این سامان را میفشرد.
فرحزاد تاکید کرد:
حکومت پهلوی چشمانش را بر این صحنهها بسته بود. پولهای مملکت، خرج لالهزارهای تهران و مهمانیهای درباریان میشد. برای آنان، دامغان و مردمانش گمشدگان نقشهی ایران بودند.
وی تصریح کرد: این بیعدالتی، نه تنها در درمان، که در آموزش و راه و آب و برق نیز ریشه دوانده بود. ما در تاریکی محرومیت و در سکوت تحمیلی، فریادمان در گلو میمُرد. فرحزاد عنوان کرد:همین فریادهای خاموش شده، بعدها به صدا درآمد و طنین آن، پایههای آن نظام ناعادلانه را لرزاند.
این مبارز انقلابی در ادامه یادآورشد:گاهی فکر میکنم، آن بیمارستان کوچک، نماد تمام آن دوران بود: ساختمانی فرسوده، با امکاناتی ناچیز، ولی مملو از دردهایی بزرگ. دردهایی که درمانشان نه در داروخانهی آن، که در ارادهی جمعی مردم برای تغییر جستجو شد.
فرحزاد در پایان گفت: امروز که به گذشته نگاه میکنم، میبینم آن محرومیت، گرچه زخمها زد، اما پشتهای فولادین ساخت؛ پشتهایی که ظلم را تاب نیاوردند و تاریخ را ورق زدند.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.




ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰