تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۹
کد خبر : 3443

یادداشت فعال رسانه ای:

جنگ با ایران؛ از توهم پیروزی تا واقعیت شکست راهبردی

جنگ با ایران؛ از توهم پیروزی تا واقعیت شکست راهبردی

در روابط بین‌الملل، قدرت تنها به معنای برخورداری از تجهیزات پیشرفته یا توان نظامی برتر نیست؛ بلکه قدرت واقعی در «درست تصمیم گرفتن» و «پرهیز از محاسبات اشتباه» معنا پیدا می‌کند. تاریخ معاصر مملو از نمونه‌هایی است که دولت‌ها با تصور دستیابی به یک پیروزی سریع، وارد جنگ شدند، اما در نهایت نه‌تنها به اهداف

در روابط بین‌الملل، قدرت تنها به معنای برخورداری از تجهیزات پیشرفته یا توان نظامی برتر نیست؛ بلکه قدرت واقعی در «درست تصمیم گرفتن» و «پرهیز از محاسبات اشتباه» معنا پیدا می‌کند. تاریخ معاصر مملو از نمونه‌هایی است که دولت‌ها با تصور دستیابی به یک پیروزی سریع، وارد جنگ شدند، اما در نهایت نه‌تنها به اهداف خود نرسیدند، بلکه با هزینه‌هایی مواجه شدند که سال‌ها سیاست، اقتصاد و امنیت ملی آن‌ها را تحت تأثیر قرار داد.

اگر جنگ با ایران را از منظر راهبردی بررسی کنیم، بیش از آنکه نمونه‌ای از یک تصمیم هوشمندانه باشد، می‌تواند مصداق بارز یک خطای محاسباتی باشد؛ خطایی که پیامدهای آن صرفاً به میدان نبرد محدود نمی‌شود، بلکه توازن منطقه‌ای و حتی اقتصاد جهانی را نیز دستخوش تغییر می‌کند.

یکی از مهم‌ترین اهداف اعلامی هرگونه اقدام نظامی علیه ایران، تضعیف توان هسته‌ای و موشکی این کشور عنوان می‌شود؛ اما تجربه نشان داده است که توانمندی‌های راهبردی صرفاً مجموعه‌ای از تأسیسات فیزیکی نیستند که با چند حمله از میان بروند. دانش بومی، نیروی انسانی متخصص، زیرساخت‌های بازتولید و اراده سیاسی، مؤلفه‌هایی هستند که در بسیاری از موارد، پس از هر حمله با سرعت بیشتری بازسازی می‌شوند. بنابراین، استفاده از ابزار نظامی نه‌تنها تضمینی برای حذف این ظرفیت‌ها نیست، بلکه می‌تواند انگیزه و انسجام داخلی را برای توسعه مجدد آن‌ها افزایش دهد.

در سوی دیگر معادله، جایگاه ژئوپلیتیکی ایران قرار دارد؛ موقعیتی که آن را به یکی از بازیگران اثرگذار در امنیت انرژی جهان تبدیل کرده است. هرگونه تنش در پیرامون تنگه هرمز، فارغ از اینکه به انسداد کامل منجر شود یا نه، بلافاصله بازارهای جهانی نفت، حمل‌ونقل دریایی، بیمه، تجارت و اقتصاد بین‌الملل را تحت تأثیر قرار می‌دهد. به بیان دیگر، هزینه چنین جنگی تنها در میدان نبرد پرداخت نمی‌شود؛ بلکه میلیون‌ها نفر در نقاط مختلف جهان نیز آثار اقتصادی آن را احساس خواهند کرد.

از منظر نظامی نیز، تجربه ثابت کرده است که آغاز یک جنگ، الزاماً به معنای توانایی در پایان دادن به آن نیست. ایالات متحده در ویتنام، عراق و افغانستان با وجود برخورداری از برترین تجهیزات نظامی جهان، در نهایت با جنگ‌هایی فرسایشی مواجه شد که هزینه‌های مالی، انسانی و سیاسی سنگینی بر این کشور تحمیل کرد. همین تجربه تاریخی باعث شده است بسیاری از صاحب‌نظران نسبت به هرگونه ورود به یک درگیری گسترده جدید در غرب آسیا هشدار دهند؛ زیرا جنگ‌های فرسایشی معمولاً قواعد اولیه طراحان خود را بر هم می‌زنند.

از سوی دیگر، استمرار جنگ می‌تواند شکاف‌های سیاسی میان متحدان را نیز آشکارتر کند. هرچه هزینه‌های اقتصادی، امنیتی و اجتماعی افزایش یابد، همراهی شرکای بین‌المللی دشوارتر خواهد شد و اختلاف‌نظرها درباره ادامه یا پایان جنگ شدت می‌گیرد. چنین شرایطی، سرمایه راهبردی ائتلاف‌ها را کاهش داده و اعتماد متقابل میان متحدان را با چالش مواجه می‌کند.

نباید فراموش کرد که جنگ در قرن بیست‌ویکم، صرفاً در میدان‌های نظامی جریان ندارد. امروز رسانه‌ها، افکار عمومی، شبکه‌های اجتماعی و روایت‌های خبری، بخشی جدایی‌ناپذیر از میدان نبرد هستند. تصویری که از یک جنگ در ذهن مردم جهان شکل می‌گیرد، گاه به اندازه یک عملیات نظامی در تعیین نتیجه سیاسی آن اثرگذار است. از این رو، هر تصمیم نظامی، همزمان یک آزمون رسانه‌ای و افکار عمومی نیز به شمار می‌رود.

بر این اساس، آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، واقع‌بینی در تحلیل قدرت است. تصور اینکه می‌توان با تکیه صرف بر برتری نظامی، مسئله‌ای پیچیده و چندوجهی را حل کرد، همان خطایی است که بارها در تاریخ تکرار شده و نتایج آن نیز روشن است. قدرت‌های بزرگ، زمانی بیشترین آسیب را دیده‌اند که توان خود را بیش از واقعیت ارزیابی کرده و ظرفیت طرف مقابل را کمتر از آنچه بوده است، تصور کرده‌اند.

جنگ با ایران، صرف‌نظر از اینکه چگونه آغاز شود، بعید است با همان سناریویی پایان یابد که طراحان آن در ذهن دارند. هرچه دامنه درگیری گسترده‌تر شود، احتمال تبدیل شدن آن به بحرانی طولانی، پرهزینه و غیرقابل کنترل افزایش خواهد یافت؛ بحرانی که نه تنها امنیت منطقه، بلکه ثبات اقتصاد جهانی و آینده بسیاری از معادلات بین‌المللی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

شاید به همین دلیل است که امروز، بیش از هر زمان دیگری، عقلانیت راهبردی حکم می‌کند تصمیم‌گیران به جای تکیه بر منطق جنگ، هزینه‌های واقعی آن را محاسبه کنند. تاریخ ثابت کرده است که برخی جنگ‌ها، پیش از آنکه آغاز شوند، در منطق راهبردی خود شکست خورده‌اند؛ زیرا اهداف اعلام‌شده آن‌ها با واقعیت‌های میدان همخوانی نداشته است.

قدرت، در آغاز جنگ نیست؛ در جلوگیری از جنگ‌های پرهزینه و مدیریت هوشمندانه بحران‌هاست. این همان درسی است که تاریخ بارها تکرار کرده، اما گاه سیاستمداران، آن را دیر می‌آموزند.

 

محمدرضا ربیعی، فعال رسانه‌ای

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

13 − هفت =