خبرگزاری فارس،
تحلیل جلیلی از سراسیمگی غربگرایان برای مقابله با تغییر پارادایم

وحید جلیلی تاکید کرد که تحولات «جنگ رمضان» بسیاری از گزارههای اصلی جریان غربگرا درباره ایران را به چالش کشیده و موجب سراسیمگی مدافعان داخلی نظم غربی شده است. به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری فارس، وحید جلیلی در یادداشتی با انتقاد از چهرههای غربگرا، آنها را در برابر تغییرات جدید منطقهای و جهانی ناتوان از
وحید جلیلی تاکید کرد که تحولات «جنگ رمضان» بسیاری از گزارههای اصلی جریان غربگرا درباره ایران را به چالش کشیده و موجب سراسیمگی مدافعان داخلی نظم غربی شده است.
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری فارس، وحید جلیلی در یادداشتی با انتقاد از چهرههای غربگرا، آنها را در برابر تغییرات جدید منطقهای و جهانی ناتوان از پذیرش واقعیتهای ایران امروز توصیف کرد.
متن این یادداشت به شرح زیر است:بسم الله الرحمن الرحیمهمان طور که شانزدهم اسفند در بحثی که با عنوان ” هنگامه قرق شکنی” منتشرشد؛ پیش بینی کرده بودم ،کماندوهای نظام سلطه نه در خارک و قشم و هرمز ، که در آکادمی و رسانه در تهران پیاده شده اند و مشغول انجام ماموریتشان برای جبران شکست سنگین جریان ایران ستیز و غربگرا هستند. تحرکات اخیر غربگرا ها در فضای مطبوعاتی و رسانه ای ؛ علیرغم ظاهر مدعی و طلبکارانه شان، حکایت از سراسیمگی و استیصالی دارد که در یک و نیم قرن گذشته برایشان بی سابقه بوده است.تناقض مشهود بین مدعیات این جریان با واقعیت جامعه و جهان ؛ فقط برای یک رفلکس عصبی جا گذاشته است و برای رهایی از وضعیت بغرنج روانی شان ؛به بدوبیراه گفتن به مردم و امام شهیدشان،روی آورده اند. این بدو بیراه گفتنشان به رهبر شهید و واژه سازی هایشان برای ادامه زندگی توهمی و مجازی را باید ذیل تاکتیک “نعل وارونه” و “فرار به جلو ” تحلیل کرد.
دو جنگ اخیر؛ همه گزاره های اصلی جریان روشنفکری را به چالش کشیده است.” ایرانی لولهنگ نمی تواند بسازد”؛ “جامعه ایران کوتاه مدت است”؛ “کورتکس مغزی ایرانیان نازک است”؛ “ایران در آستانه فروپاشی است”؛ ” ایران دچار زوال اخلاق است”؛” تفکر در ایران ممتنع است” ؛ ” از فرق سر تا ناخن پا باید غربی بشوید”!همه گزاره های توصیفی و تجویزی غربگرایان را می شود در واقعیت اجتماعی ایران امروز به آزمون گذاشت و عیارش را معلوم کرد.
* گزاره های غربگرایان؛ مستغنی از آزمون و متکی به جنگ روانیآقای سید حسن تقی زاده در مجله کاوه در برلین نوشت: ” باید از فرق سر تا ناخن پا فرنگی بشویم” حالا صد سال گذشته است. ببینیم ایرانی ها در جنگ رمضان؛ چه می گویند. این پزشک زنجانی چه می گوید، آن مهندس بوشهری چه می گوید، این خانم خانهدار مشهدی چه میگوید، آن پژوهشگر تبریزی چه میگوید،این کشاورز بویراحمدی چه می گوید، آن پیک موتوری تهرانی چه می گوید،این خطاط ارومیه ای چه می گوید و … . با استشهاد به همین جلوه های تمدن ایرانی در جنگ رمضان؛می شود یک بحث نظری گسترده راه انداخت که صرفا بحث استدلالی و انتزاعی نباشد و در مقابل گزاره های کلاسیک و مشهور غربگرایان ایرانی ؛ گزاره های رقیب را به نمایش بگذارد.البته عمده گزاره های روشنفکری ایرانی، گزاره های مقدس اند و به قول پوپر قابلیت ابطال پذیری ندارند. چه بگویند: ” ایرانی لولهنگ نمی تواند بسازد” یا “کورتکس مغزی ایرانیان نازک است” یا “ایران در آستانه فروپاشی است” یا ” ایران دچار زوال اخلاق است” خودشان؛ همه ی گزاره هایشان را بدیهی و غیرقابل بحث می دانند. گزاره های ایدئولوژیک غربگراهای ایران به جای استدلال، با عملیات رسانه ای و جنگ روانی پشتیبانی می شود و مستغنی از آزمون در واقعیت است. این واقعیت است که باید خودش را به شکل آرزوها و آموزه های ایدئولوژیک آنها دربیاورد و آنها الزامی به مشاهده روشمند واقعیت و فهم منطق درونی جامعه ایرانی و معادلات جهانی ندارند چون به فناوری ” تناظر معکوس” دست پیدا کرده اند (که توضیح خواهم داد) و به مهارت تحریف و تکذیب و کتمان رسیده اند و می توانند ” انشاء ” را ” خبر ” جا بزنند.
آکادمیسینهای غربزده؛ بیشتر تکنسیناند تا عالم. اهل فناند تا اهل دانش. خطابهخوانند تا متفکر.روشنفکری سکولار ایران بیشتر ذیل صنعت است تا علم. در حقیقت شاخهای از صنعت پروپاگانداست.یک قطعه از تکنولوژی پیچیده «شرقشناسی» است که اصالتاً برای غارت و استعمار اختراع شده است. و البته حالا دیگر چندان پیچیده نیست چون همانند پهپادهای آمریکایی؛ موتورش پیاده شده و هیبت و پرستیژش در ایران فروریخته است.از سید حسن تقیزاده تا عبدالکریم سروش تا محمد خاتمی تا ظریف تا رزمآرا تا رنانی تا سیدجواد طباطبایی تا… کلاً غربگراهای ایران، ده پانزده تا گزاره اصلی در تحقیر ایران دارند که میشود همهاش را به بحث گذاشت.بسته مهمات غربگراها برای تخریب ایران، بسته متنوعی است.از دکمه آقای ظریف که قرار بود ۵ دقیقهای تمام سیستم دفاعی ایران را نابود کند؛ جزو این بسته هست تا تلاش دکتر سروش برای تحقیر سنت فکر اسلامی در برابر تفکر مدرن؛ تا تکاپوی آقای ملکیان برای تحقیر معنویت دینی ایرانیها و….گُل حرفهای غربگراها را مستند و متقن روی میز بگذاریم و ببینیم در رستاخیز امروز تمدن ایرانی، عیارش چقدر است.چه فرهیختهترهایشان مثل تقیزاده و خاتمی و… و چه لمپنهایشان مثل رزمآرا و سروش و رنانی و سریعالقلم و….البته همهشان سروته یک کرباسند، ولی بالاخره در لحن و کینهتوزی و هوچیگری درجاتشان متفاوت است.رزمآرا گفت «ایرانی لولهنگ نمیتواند بسازد»؛ در جنگ رمضان معلوم شد که میتواند یا نمیتواند.آن استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران گفت «ایرانیها به زوال اخلاق دچارند». در این مدت معلوم شد مردم ایران بیاخلاقند یا او به مرض حادّ خودتحقیری دچار است.
در دهه ۹۰ دهها و صدها بار «فروپاشی» را در مقالات و مصاحبهها و ویژهنامههایشان تکرار کردند و قریبالوقوع دانستند. حالا میبینند آنچه در معرض فروپاشی است، پارادایم کهنه ترکخورده فرسوده خودشان است.و….تیترش ممکن است این بشود: «ده گزاره اصلی روشنفکری که در جنگ رمضان رنگ باخت»!البته کلیدواژه «روشنفکری» و «غربزدگی» دیگر جواب نمیدهد.و باید بتوانیم یک کلیدواژه متناسبتر و گویا برایشان پیدا کنیم.
ایران ستیزی بمثابه باطن غربگراییهویت غربگراها دو رکن دارد: غربپرستی و ایرانستیزی. یکی شیفتگی به غرب و دیگری تحقیر ایران و ایرانی.اگر در زمان آلاحمد رکن اول برجستهتر بود و به آن نامگذاریِ مناسب و دقیق رسید که عنوان کتاب او شد؛ در سالهای اخیر رکن دوم هویت روشنفکرها برجستهتر شده و آن تحقیر ایران است.هر چه ایرانیها در برابر یوتوپیای غربزدهها؛ بیشتر مقاومت کردند و بیشتر به موفقیت رسیدند، غیرت روشنفکران برای دفاع از غرب از طریق تحقیر ایران؛ بیشتر برانگیخته شد.سراسیمگی و اضطراب جریان روشنفکری برای تحقیر ایران در یکی دو دهه اخیر به شکل محسوسی افزایش پیدا کرده که بیش از آن که نمایانگر واقعیت جامعهشناختی ایران باشد، بازتاب وضعیت روانشناختی غربزدهها و استیصالشان در برابر پیروزیها و پیشرفتهای جمهوری اسلامی است.واقعیت ایران و موضع جریان غربگرا؛ یک «تناظر معکوس»این همه یادداشت و مقاله و کتاب و توئیت و جلسه و پنل و… در وصف «امتناع تفکر در ایران» یا «زوال اخلاقی ملت ایران» یا «نزدیکی فروپاشی» و «بیآینده بودن جمهوری اسلامی» و… در حقیقت؛ تناظر معکوسی است که بین واقعیت ایران امروز؛ با تمنا و سودای جریان غربزده برقرار شده است.غربپرستها ترجیح دادهاند در فرار از واقعیت فزاینده و پیشرونده ایران، که آن را نمیپسندند؛ در دنیای موازی و مجازیای که با همکاری هم خلق کردهاند زندگی کنند تا از لحاظ روحی، کمتر آسیب ببینند.«تناظر معکوس» بهترین توصیف برای موضع جریان غربگرا نسبت به واقعیت ایران امروز است.
به سینما نگاه کنید. هر چه ایران بیشتر پیشرفت کرد و دستاوردهای بزرگتری در دانش و فناوری و صنعت و توسعه زیرساخت ها وقدرت دفاعی و … به دست آورد، تصویرش در سینمای ایران مفلوک تر، بدبخت تر،سیاه تر و ناامیدتر شد! امروز در غرب؛ کسانی که از دریچه فیلم های ایران ستیزانی مثل اصغر فرهادی و جعفرپناهی و رسول اف و ساتراپی و … ما را دیده اند و باور کرده اند، مبهوت مانده اند که اگر ایران این است که اینها می گویند پس کشوری که مقابل آمریکا ایستاده و شاخش را شکسته،کجاست؟ ایرانی که جهانیان در جشنواره جنگ رمضان دیدند با ایرانی که سینماگران وطن فروش و غرب پرست در جشنواره های کن و برلین و … نمایش داده بودند ، کلا دو تا است. با این تفاوت که اولی تصویر درخشان واقعیت ایران تمدن ساز است و دومی برساخت آرزوها و تمنیات روشنفکری مازوخیست و غرب پرست.سرمایه گذاری سنگین جشنواره کن و برلین و ونیز و… با کمک دربار امیر قطر و … ؛به گل نشسته و فرهادی ها به فلاکتی رسیده اند که در برابر اسپانسرهایشان حتی جرات اسم آوردن از قتل عام کودکان میناب را هم ندارند و همدلی و هماهنگی شان با جلادان جهان و جانیان قصاب میناب؛آشکارتر از همیشه است.در دانشگاه هم وضع بر همین منوال است.ویدئوهای سریع القلم و فاضلی ها و رنانی و غنی نژاد و ارمکی و … را ببینید و دهها و صدها نفر از حقوق بگیران رسمی جمهوری اسلامی را که کمربسته اند برای مایوس کردن مردم از نظام و سیاه نشان دادن کشور و … .هیچکدام از اینها حاضر نیستند محصول ۱۵۰سال روشنفکری غربزده در پرستش غرب و تحقیر ایران را تحلیل کنند.
چون چاقو که دسته خودش را نمی برد.اصلا این بزرگواران کلیدواژه هایی مثل تروریسم و دموکراسی و حقوق بشر و … را برای این ترویج کرده اند که ایران را با آن محکوم کنند و سیطره آمریکای رویایی شان بر منطقه و جهان را محکم کنند.
امروز؛ “ایران گریز ” و “ایران ستیز “؛ واژه مناسب تری برای نامیدن “غربزده”هاست. سروش و طالبوف و خاتمی و تقی زاده و رنانی و رزم آرا و … را که مطالعه می کنید شیفتگی به مدرنیته و به غرب در اینها خیلی برجسته و چشمگیر است.اما امروز این جریان را بیش از شیفتگی و وفاداری و فداکاری شان نسبت به غرب؛ باید با انزجار و تحقیرشان نسبت به ایران ، (به خاطر تقابل با مدرنیته و نظام سلطه)شناخت.
گریز از مصباح الهدایه به دامان تمدن اپستین شقاوت امثال سید محمد خاتمی در این است که در کنار قله ای مثل خمینی بودند و ؛مقهور و مفتونِ غرب وحشی شدند.چقدر یک آدم باید شقی و عاقبت به شر باشد که از نور به ظلمت فرار کند.از مصباح الهدایه و صحیفه نور به لویاتان هابز و شهریار ماکیاولی پناه ببرد. از جمهوری اسلامی به اپستین فرار کند. همه غربگراهای ایران با سراسیمگی جمع شدند و همتشان را به کار گرفتند که مبادا این ملت با داشته های معنوی و معرفتی و هویتی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی خودش در برابر غرب ؛قد علم کند. مقالات و سخنرانی های دکتر سروش در مجله کیان در دهه هفتاد را ببینید.یک لَهلَهی دارد نسبت به مدرنیته! و یک شهوتی دارد برای اینکه اثبات کند انقلاب اسلامی حرف مهمی دربرابر مدرنیته ندارد و از امام خمینی تا مطهری و بقیه ،همه باید حالا حالاها دنبال فکر مدرن و پارادایم ممتاز و مترقی مدرنیته،بدوند.حالا در ۸۰ سالگی نشسته و فرجام غربی را که یک عمر بَزَکَش کرده می بیند.حالا که همه می بینند که حاصل عمر او مشّاطه گری برای زشت ترین حیوان صفت های غرب وحشی بوده است، می خواهد پاکش کند ولی دیر شده است.یک عمر تلاش برای اثبات این که به اسلام امیدوار نباشید و مفتون غرب باشید.متن را و اصل را غرب بدانید و اسلام را به عنوان چاشنی و حاشیه استفاده کنید.یک عمربرای حقوق بشر غربی و مترقی بودنش پروپاگاند کنی و حالا ملّتت از نزدیک و با تمام وجود درک کنند چه زامبی های وحشی عجیب و غریبی را آن طور یک عمر تطهیر و تقدیس می کردی.آقای سروش اگر می خواهد توبه کند اول باید به خاطر آن همه تکاپویش برای بزک غرب وحشی و خونخوار ؛استغفار کند تا بعد نوبت به توبه برسد.
جمهور و امر مدرن در نگاه غربزدهها یکی از سرفصل های مهم غربزدگی ایران؛تقابل غربگرایان با جمهور مردم است.غربزدگی، جمهور را به رسمیت نمی شناسد.می گوید آشوبگران ۱۴۰۱ جمهور مردم هستند و حاکمیت باید خودش را به خواست آن ها عوض کند ولی جریان فراگیر چند ده برابری مردم در جنگ رمضان را به رسمیت نمی شناسد. وقتی پای مدرنیته به میان می آید جمهور را مهجور می دانند و قائل به قیمومت غربگراها هستند. از نگاه غربگراها ؛جمهور موقعی موضوعیت دارد که در خدمت امر مدرن باشد.می شود فهرست کرد. از دوره رضاخان تا نهضت نفت تا انقلاب تا امروز؛ جریان غربگرا برایش جمهور مردم و خواسته شان موضوعیت ندارد. نهضت نفت را چون مخالف منافع امریکا است می شود در ۲۸مرداد سرکوب کرد و در ۱۶آذر با جلادانش در دانشگاه تهران عکس یادگاری گرفت. خود انقلاب اسلامی بهترین مثالش است.اگر نود و هشت و دو دهم درصد به جمهوری اسلامی رای بدهند باز اینها باآن مشکل دارند تا برسد به سال ۸۸که رسما گفتند انتخابات و رای مردم تنها وقتی اعتبار دارد که نتایجش به استصواب غربگراها برسد وگرنه باطل است. دقیقا برعکس؛حزب اللهی ها . جمهور مردم به دوم خرداد رای دادند سلّمنا، به روحانی رای دادند سلّمنا، … .حتی در دوره شاه؛ امام چرا به ترور مجوز نمی داد؟ چرا می گفت ما برای تغییر حکومت، اهل کودتا و ترور و جنگ مسلحانه نیستیم؟چون توجهش به جمهور بود . میگفت جمهور باید بیایند . که مبنایش ” لیقوم الناس باالقسط” و ” لولا حضورالحاضر” بود.
امام بعداز ۱۵ خرداد- اگر مثل حنیف نژاد میخواست عمل کند- قدرتش را داشت ده برابر قوی تر از سازمان مجاهدین خلق را ایجاد کند؛ چه بسا میتوانست حتی کودتا کند ولی اصلا به آن شیوه ها منهای حضور تعیین کننده مردم؛معتقد نبود. حتی فتوای قتل حسنعلی منصور را نتوانستند از امام بگیرند.چون اساس انقلاب اسلامی بر آگاهی جمهور و همراهی داوطلبانه مردم بود. همان چیزی که امروز جلوه های درخشانش را در بعثت مردم از ونک و تجریش و پونک و سعادت آباد و ولیعصر و انقلاب تا جزیزه هرمز و میناب و لامرد تا بابل و یاسوج و نیشابور تاتبریز و زنجان و زاهدان و دزفول تا… می بینیم.البته از نگاه صنعت پروپاگاندای اوریانتالیست؛ اینها اقلیت رانتی هستند و” مردم” ایران و ۹۰ میلیون ایرانی را باید در جهان موازی و توهمی غرب پرست ها جست و جو کرد.
غربگراها ایدئولوژیک اند.میگویند یک آرمان بیشتر وجود ندارد آن هم لیبرال سرمایهداری است! نه حتی لیبرال دموکراسی. آخرِ آرزویشان ریزه خواریِ لیبرال سرمایهداری است و امروز به وضوح می بینیم بسیاری از اینها حاضر نیستند ترور خامنه ای را محکوم کنند. این قدر وحشی هستند. حاضر نیستندآن جنایاتی که این اراذل و اوباش در هجده و نوزده دی کردند را محکوم کنند.اصلا تو جمهوری اسلامی را هم محکوم کن؛ ولی راجع به خشونت کودتاچی ها هم تحلیل خودت را بده! افسر نیروی انتظامی و پرستار و … را سر ببریم و آتش بزنیم یعنی چه؟آقا مگر تو جامعهشناس نیستی؟ یک تحلیلی بده از اینها! یا مثلا ماجرای اسفند ۱۴۰۱ که گفتند بوی گاز در مدارس دخترانه شنیده شده.مقایسه کنید با اسفند ۱۴۰۴ که صد و شصت کودک دبستانی و معلمانشان در میناب شهید شدند.اینها سال ۱۴۰۱ چه استوری هایی کرده بودند و الان موضعشان چیست! عمده اینها؛ آن جا به جمهوری اسلامی فحاشی کردند و اینجا در سکوت،لبخند کدخدایشان را تماشا کردند.
” مکذّبین” ؛ بهترین تعبیر برای جریان روشنفکرییکی از گویاترین تعابیر برای تبیین ماهیت جریان غربگرا در ایران ؛ واژه قرآنی ” مکذّبین” است.کاذب خودش دروغ می گوید،مُکَذِّب؛ داشته ها و توانایی ها و دستاوردهای جبهه حق را تکذیب می کند.می گوید قدرت دفاعی ایران در ۵ دقیقه نابود می شود!می گوید ایرانی لولهنگ نمی تواند بسازد.می گوید کورتکس مغزی ایرانی ها نازک است و عقلانیتش از اروپایی ها کمتر است.اینها کل نظریه دیپلماسی شان چه بود؟ انقلاب اسلامی میگفت؛ امنیت ثمره قدرت است.اینها حرفشان این بود که امنیت ؛میوه درختِ ضعف است!می گفتند اگر تو قدرت داشته باشی امنیتت به خطر می افتد! ضعیف باش تا تهدیدی متوجه تو نباشد. اینها اصلا نگاهشان این است. در همین مقاله اخیر هم در فارین افرز آن آقا دوباره تاکید کرده که بهتر است به جای امور دفاعی،پولمان را خرج رفاه مردم کنیم! یادتان هست بزرگ اینها مرحوم آقای رفسنجانی اواخر عمرش ؛ دنیای فردا را چطور می دید و چه نگاه نایس و گوگولی مگولی ای پیدا کرده بود که موشک یعنی چه! ارتش را کنار بگذارید تا پیشرفت کنید!فکر کنید اگر این جماعت در این فقره هم موفق شده بودند خط قرمزهای آقا را زیرپا بگذارند_کاری که در برجام با همکاری اصولگراها کردند- امروز ایران بی پناه دربرابر گرگِ نفت خواری مثل ترامپ که به گرینلند هم رحم نمی کند؛چه وضعیتی داشت.
غربگرایی؛ کارخانه تولید دوقطبی های توهمیخدا می داند که اگر ظریف و روحانی و خاتمی و اشیاع و اتباعشان و دیگر ممهّدین؛ با دنباله روی و همکاری اصولگراها توانسته بودند برجام ۲ و ۳ را هم به ایران تحمیل کنند امروز با چه فاجعه ای روبرو بودیم. سطح عقل اینها در این حد است که بین رفاه و قدرت دفاعی دوگانه می بینند. الّاکلنگ می بینند. غربگرایی؛ کارخانه الاکلنگ سازی و تولید دوقطبی های توهمی است.تمام دنیا دارند میگویند که جمهوری اسلامی درست میگوید که امریکا آسیب پذیر است؛ اینها میگویند گزاره آسیب پذیری؛ که جمهوری اسلامی به امریکا بسته، دروغ است! خامنه ای دروغ میگوید که هیمنه تکنولوژی امریکایی میتواند بشکند! کسی که معتقد به نابودی ۵دقیقه ای قدرت دفاعی ایران است، تمام وجودش این است دیگر. اصلا نمی تواند در جهان دیگری زندگی کند. نمی تواند در جهانی که امریکا در آن کدخدا نیست زندگی کند. او هفتاد سال این جوری زندگی کرده. میگوید که من تلاش کردم برای کشور خودم هم ذیل حاکمیت فکری و عملی کدخدا یک سهمی بگیرم. وطن پرستی من در این حد بوده ولی امروز اینها هول کرده اند. وحشت کرده اند.وحشتی که غربگراها از موشک های سیدمجید موسوی دارند، از وحشتی که اسرائیل دارد کمتر نیست. چرا آن آن طور سپاه را تحقیر میکردند؟ برای چه مسخره میکرد نیروی دفاعی جمهوری اسلامی را؟ چون اگر اثبات میشد که جمهوری اسلامی قدرت دفاع از خودش را دارد تمام مبانی نظری دیپلماسی دوستان فرو می ریخت.
“جزیره ثبات” و آبروریزی دوباره انگار حتی از خود امریکا هم به حفظ نظم قدیم مشتاق تر و مُصرتر هستند و الان بوی خوبی از اوضاع جهان نمی شنوند چون دارند می بینند نظم کهنه و فرسوده دارد به هم میخورد و متاسفانه از همان جایی دارد به هم میخورد که اینها به غرب اطمینان داده بودند ما اینجا را خنثی کردیم. ساقدوش های فرانچسکو،منافع ملی ایران را به حجله غرب وحشی بردند؛ چون هدفشان ،تبدیل ایران به جزیره ثبات ی بود که کارتر آرزو کرده بود . آقای حسن روحانی ، آقای ظریف، آقای محمد خاتمی ،اقای سروش و دیگر اتباع و اشیاعشان به غرب اطمینان داده بودند آقا تمام شد! ما خطر ایران را خنثی کردیم و با شما فقط به برد -برد فکر میکنیم. اصلا برد -برد یعنی چه؟ در ظاهر خیلی نظریه قشنگی است! برد -برد را که امریکا نگفته؛ برد- برد را آقای روحانی گفته. برد- برد یعنی اینکه آقای امریکا! من هیچ بردی نخواهم داشت مگر اینکه منافع تو در آن باشد. گرفتید؟ یعنی میگوید مشروعیت برد من در این است که با یک بردی برای تو همراه باشد! نه حتی این که برد من منافع تو را به خطرنیندازد و برای تو ضرر نداشته باشد! حتی در این حد هم نه! میگوید آقای امریکا! خط قرمز امنیت ملی من، مرز منافع ملی من؛ این است که هیچ ضرری برای منافع نامشروع تو نداشته باشد، بلکه فایده هم داشته باشد!
انگار اینها نگهبانِ منافع آمریکا و غرب در ایران اند که مراقبند هیچ سیاستی،راهبردی، قانونی،اندیشه ای،حرف موثری علیه آمریکا در ایران دنبال نشود.هر حرفی از دهن کسی در بیاید اینها اول نگاه می کنند آن حرف با منافع کدخدا در تضاد نباشد ؛این معیار اول و آخر است. یعنی برای ارزیابی هر طرح و پیشنهاد و ایده ای اول نگاه می کنند متضمّن برد ی برای کدخدا هست یا نه! بعد نوبت می رسد به این که برای ایران هم فایده دارد یا خیر.چون قول داده اند که با او با راهبرد برد-برد تعامل کنند. یعنی همان نظریه کیک بزرگ که در اقتصاد سرمایه داری برای توجیه اختلاف طبقاتی ساخته اندکه شما کیک را بزرگ کنید سهم خودتان هم بزرگ میشود. اینها در روابط بین الملل و مناسبات جهانی همین را میگویند.میگویند تو کاری بکن آمریکا منافعش بیشتر تامین بشود، از رهگذر “کظّه ظالم” وکمک به تحکیم سلطه امریکا ؛یک چیزی هم گیر تو می آید ! از لفت و لیس اپستینی ها امید است چیزی هم گیر ریزه خوارها بیاید.برای همین است که الگویشان میشود بن سلمان.چرا غربگرای ایرانی یک بن سلمان می گوید ده تا از دهنش می افتد؟ بن سلمانی که خاشقچی را زنده زنده در چرخ گوشت انداخت؛ برای اینها اسطوره است؛یوتوپیاست؛ الگوست!دیده اید دیگر.غربگراهای ایران وقتی به نوکران آمریکا می رسند کلا دموکراسی و حقوق بشر و آزادی و این چیزها فراموش می شود.
از یک طرف می گویند کره شمالی زامبی است چون انتخابات ندارد از طرف دیگر عربستانی را که توسط یک قبیله اداره می شود و در یک روز ۸۰ نفر را گردن می زند و روزنامه نگار را در چرخ گوشت می اندازد و در عمرش هیچ انتخاباتی برگزار نکرده؛تقدیس می کنند و به عنوان مظهر و الگوی توسعه توی سر جمهوری اسلامی با بیش از ۴۰انتخابات سراسری می زنند. میگویند آقا گاو شیرده باش. برد -برد. یک شیری خودت تولید میکنی عمده اش را او میبرد، یک مقدار هم برای خودت میماند با همان زندگی کن و از اینکه کدخدا؛ گاوشیرده صدایت می کند لذت ببر. همین یادداشت اخیر آقای ظریف خیلی جالب بود. رسما جمهوری اسلامی را متهم میکند که تو دنبال سلاح هسته ای بودی و درس بیاموز ازاین جنگ که رفتن به دنبال سلاح هسته ای برای تو امنیت نمی آورد که هیچی، ناامنی هم می آورد! این قدر وقیح، جمهوری اسلامی را تکذیب میکند!امام شهید میگوید من سلاح هسته ای نمیخواهم، ظریف میگوید نه دروغ می گوید می خواسته!می گوید جمهوری اسلامی! از سرنوشت اسرائیل درس بگیر که بمب اتم هم داشت و نتوانست امنیتش را تامین کند. رسما دارد ایران را تکذیب میکند!“رب انصرنی بما کذّبون”.
مدافعان نظم کهنه فقط ترامپ و نتانیاهو نیستند.اصل ماجرا این است که ما بیشتر از آن که؛ یا لااقل به همان اندازه که با امریکا و غرب درگیریم با غربگراهای داخلی خودمان درگیریم.یک بخش مهمی از اینها بدتر از غرب هستند.بعضی می گویند “جریان نفاق ” اما به نظرم همین تعبیری که قرآن به کار می برد یعنی “مُکَذّبین” ا زهمه گویاتر است.نفاق یک چیز درونی است. تکذیب یک جریان عینیِ فعال است. آن جایی اینها منافق میشوند که می آیند حاجی انا شریک می گویند، ازجمهوری اسلامی تعریف میکنند و خودشان را سرباز نظام معرفی می کنند. تکذیب بالاتر از کذب است. ” إِذَا جَاءَکَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَکَاذِبُونَ” منافقین کاذب هستند و دروغ می گویند، مکذّبین؛ جبهه حق را به دروغگویی متهم می کنند و دستاوردها و داشته ها و پیروزی ها و پیشرفت ها و فرصت هایش را انکار می کنند.می گویند کدام قدرت دفاعی؟ کدام توان نظامی؟ کدام امکان تاب آوری؟ کدام ملت مبعوث؟ کدام برد راهبردی؟… خدا رحمت کند حاج قاسم را؛ سال۹۶ یکی دو هفته به دعوت بچه های قدس،رفتم سوریه. بعد اینکه برگشتم یک چیزی برای آقا نوشتم که انتقادی بود. آقا حاشیهاش نوشته بودند اگر طرحی دارید بدهید. بعد داده بودند نامه را به حاج قاسم،گفته بودند با این جلسه بگذار ببین چه می گوید.
حاج قاسم گفت بیا حالا حرفهای تو را بشنویم. من چهل تا پیشنهاد نوشتم با چند تا بچه های دیگر رفتیم خدمت ایشان.پیشنهادها را دادم. بیشتر راجع به توسعه روابط اقتصادی و علمی و دانشگاهی و هنری با سوریه بود. خواند و بعد انداخت روی میز و گفت فکر کردی اینها به عقل خود من نرسیده؟ بعد شروع کرد توضیح دادن و درد دل کردن. زمستان ۹۶ بود.گفت من رفتم پیش آقای بشار اسد ؛ بشار گفت ما به شما مدیونیم و بندر طرطوس مال شما. اینش را یادم مانده فکر کنم معادن فسفات را هم گفت یا چیزی مشابه این.گفت این را من بردم با شوق و ذوق توی هیئت دولت و آن آقای وزیر مرا مسخره کرد. گفت طرطوس بهت داده؟ بندر به چه درد ما میخورد؟ گفتم بندر توی مدیترانه به درد نمی خورد؟ بعد گفت به این آقای ظریف، گفتم جنگ دارد تمام میشود ما می خواهیم روابط اقتصادی مان را توسعه بدهیم، الان وقتش است که بازرگان های ما، تجار ما، کارآفرین های ما بیایند اینجا از این ظرفیت اقتصادی سوریه حداکثر استفاده را بکنند. من هم موافقت اصولی اش را گرفتم از بشار. گفتم نیروهای شما در وزارت خارجه که جرات ندارند توی این فضا بیایند میگویند ناامن است و … . من میخواهم در تمام شهرهای سوریه مراکزی بزنم که بشود پل ارتباطی بین اقتصادی های ایران و فضای سوریه. جا ازمن. نیرو از من، پول از من. تو فقط اجازه بده من در حلب، در حمص، در حما،در دیرالزور در نقاط مختلف سوریه یک تابلو بزنیم بگوییم کنسولگری ایران. گفت باور می کنی اجازه نمیدهد؟ در این حد اخلال می کرده اند. همین آقایی که می گوید میدان در دیپلماسی اخلال می کرد!
این چیزی بود که من خودم از حاج قاسم شنیدم. چند نفر دیگر از دوستان فرهنگی هم در آن جلسه بودند. بعد میگوید ، میدان باید در خدمت دیپلماسی می بود! مگر میتواند یک آدمی مثل حاج قاسم با آن عزت و با آن استغنا بیاید در خدمت “دیپلماسیِ التماسی” تو قرار بگیرد؟وقتی تو حاضر نبودی حتی برای منافع ملی ایران ، این کمترین همکاری را با میدان بکنی.اتفاقا آنجا بحث فایده بود. تو اگر هزینه میدادی در سوریه و فایده اش را می بردی این یک گزاره تازهای را به معادلات بین الملل جمهوری اسلامی اضافه می کرد.جدا از این که کل حضور ما در سوریه و لبنان، فایده بود و تضمین امنیت ملی ما بود و امروز معلوم شده شعار” نه غزه نه لبنان” چقدر اسرائیلی و بر ضد منافع ایران بود.اما انگاره اصلی که رفقای شما به جامعه القا کرده بودند این بود که اگر در مبارزه با اسرائیل هزینه دادی هیچ فایده ای ندارد!
باز میخواهم برگردم به آن بحث اصلی که از نظر غربگراهای ایران، هر گزاره ای، هر پدیده ای، هر اتفاقی ، هر ماجرایی که نشان بدهد نظم قدیم شل شده؛خطرناک است و باید آن را تکذیب و تحریف و انکار کرد.و متقابلا هرچیزی که نظم کهنه و روبه افول قبلی را بزک کند و صورت آمریکا را سرخ نگه دارد مطلوب این آقایان است. رسما در سخنرانی هایشان می گفتند : هیچ کاری برای این کشور بدون اجازه کدخدا به ثمر نمی رسد. آب خوردن شما هم به ا جازه کدخدا بستگی دارد.بزرگترین دوقطبی سازها و دوگانهسازها در این کشور همین ها هستند. اولین دوگانه ها را آقای روحانی ایجاد نکرد؟ “من حقوقدان هستم، سرهنگ نیستم”! نیروی نظامی کشورت را تحقیر کردی ؛ انگار کسی که امنیت این کشور را دارد تامین میکند مخالف حقوق مردم است. بعد در مذاکرات معلوم شد که چه کسی مخالف حقوق مردم ایران است.حقوق ملت ایران معامله شد. آمریکا گفت حق هسته ای ندارید! قبول کردند.انگار اصولا ملت ایران حقی ندارد. حق اصالتا مال کدخداست.حق اصالتا مال تمدن مدرن است. حق اصالتا مال شیطان بزرگ است. دقیقا همان پارادایمی که ما در حقوق اسلامی داریم اینها در آن طرف دارند و محکمتر هم پایش ایستاده اند. ما می گوییم حق مال خداست باید ببینیم خدا به کی داده.اینها میگویند حق مال شیطان است باید ببینیم به کی داده. اگر ارباب، اگر کدخدا، اگر شیطان بزرگ می فرماید که شما در این حوزه حقی ندارید ما باید قبول کنیم بگوییم بله حقی نداریم. این را من قبلا در یکی از یادداشت هایم نوشته بودم که در هر مذاکره ای اولین چیزی که باید مشخص بشود چیزهایی است که غیرقابل مذاکره است.
این را به سردمداران دیپلماسی التماسی بگویی از گوششان دود درمیآید .می گوید مگر چیز غیرقابل مذاکره هم داریم؟! او میگوید همه چیز قابل مذاکره است؛ برد موشکی قابل مذاکره است، راهبرد منطقه ای قابل مذاکره است، عمق استراتژیک در محور مقاومت قابل مذاکره است، غنی سازی و هر چیز دیگری قابل مذاکره است. خب دوقطبی حقوقدان- سرهنگ را که شما راه انداختید با این ادعا که ما میرویم حقوق مردم را استیفا میکنیم ، من حقوقدان هستم، حقوق ملت را چه در داخل، چه در فضای بینالملل استیفا میکنم دیدیم چکار کرد. از ماجرای آبان ۹۸ بگیر که حق ملت را گذاشتی کف دستشان تا قضیه برجام. بعد دوقطبی سانتریفیوژ- اقتصاد.اینها استاد دوگانهسازی هستند.گفتی مردم! ما می رویم سانتریفیوژها را می دهیم؛ اقتصاد را شکوفا می کنیم چه شد؟ شد دهه نود با متوسط رشد اقتصادی صفر!!رشد اقتصادی صفر آوردی! یعنی دوگانه های دروغین و دوقطبی های دروغین ایجاد میکنی و دوقطبی های واقعی را انکار میکنی!دوقطبی استکبار- استضعاف را انکار کردی. دوقطبی شیطان و خدا را انکار کردی.دو قطبی حق و باطل را انکار کردی.اتفاقا عالم بر اساس همین دوقطبی های واقعی اداره می شود. شما آمدید دوقطبی های واقعی را انکار کردید و دوقطبیهای مصنوعی، دروغی، توهمی را طرح کردید وتثبیت کردید. دوگانه تقابل یا تعامل!!آقای روحانی یک سخنرانی مفصل کرد که ما چهل سال است هنوز نتوانستیم بفهمیم با دنیا باید تقابل کرد یا باید تعامل کرد !!که بعد جوابش داده شد که مثل این می ماند که بگویی باید با گاز کار کنیم یا با ترمز!! معلوم است که هیچکدام را نباید کنار گذاشت.بی منطق ترین گزاره ها را به عنوان منطقیترین و عقلانی ترین گزاره ها بیان کردند!!
یا دوگانه امت- ملت، یک کسانی گفتند ما نگران امنیت ملی کشور هستیم. تبدیلش کردند به فحش که آقا ببین طرف می گوید “دلواپس” هستم! یعنی من نسبت به شیطان بزرگ بدبینم. اینها گفتند بیخود کردی، وقتی داریم میرویم با جناب کَری قدم می زنیم تو که هستی که دلواپس باشی؟ میدانی جان کری چقدر با ما خندیده؟ خانم وندی شرمن به من لبخند زده. اسم نوه هایش را به من گفته مگر میشود به التزام و تعهد اینها شک کرد؟ مگر میشود تردید کرد؟! تیتر زدند: ” امضای کری تضمین است”!به حسن نیت نسبت به شیطان بزرگ و سوء نیت نسبت به دلواپسان امنیت و منافع ملی دامن زدند.رئیس جمهور آمریکا مودب و باهوش بود و منتقدین او در داخل کشور آدمهای بی ادب و عقب مانده هستند !تا برسد به دوگانه کورتکس نازک -کورتکس ضخیم که بله بدیهی است که ایرانی ها عقب مانده هستند و اروپایی ها باهوش.یا دوگانه مردم و مسئولین. جنگ بشود یک نفر از مسئولین و یک نفر از خانواده های مسئولین کشته نخواهد شد! این را کی جا انداخت؟ و چرا؟ یا دوگانه رفاه یا دفاع؟! که در مقاله فارین افرز آمده است.برگردیم به اصل حرف.دو برابر تلاشی که برای جلوگیری از به هم ریختن نظم قدیم در واشنگتن و لس آنجلس صورت می گیرد ؛ در تهرانجلس این تکاپو وجود دارد.وحشتی که در تهران جِلِس از به هم خوردن نظم قدیم وجود دارد از جنس وحشتی است که در واشنگتن وجود دارد. …این باید معلوم باشد که ملت ایران مبعوث شده برای اینکه جشن پایان نظم قدیم و شروع یک نظم جدید را در جهان و در منطقه بگیرد و این قاعدتا به یک نظم جدیدی در داخل هم منجر خواهد شد.
تا وقتی نظم قدیم در داخل سیطره داشته باشد چه می شود؟ اگر حسین شریعتمداری یازده بار بیاید بگوید که تنگه هرمز را ببندید مسخره اش می کنند! هجوش می کنند!فحشش می دهند. اسمش را به مسخره می گذارند: “حسین تنگه بند”. همین مدعیان عقلانیت!در ایران؛ مدافعان نظم کهنه ، بدیهی ترین و منطقی ترین گزاره ها را به مسخره می گیرند. حتی گزاره هایی که هیچ بحث ایدئولوژیک هم ندارد. تنگه هرمز یک بحث عینی مالیِ مادیِ اقتصادی است ولی چون در تضاد با منافع ارباب است، در تضاد با منافع کدخدا است ،تئوری برد- برد آقایان را تضعیف می کند؛ این را باید زد. اگر کسی گفت باید برای مردم ایران منفعتی کسب کرد که با منافع کدخدا منطبق نیست؛باید تیربارانش کرد ،باید مسخره اش کرد و … . یا پدیده مدافعان حرم! چقدر اینها مدافعان حرم را زدند. “نه غزه نه لبنان” چه بود؟ آیا فایده حضور ما در لبنان و سوریه و پشتیبانی از محور مقاومت ؛ برای ایران معلوم نبود؟ امروز که اظهر من الشمس است و معلوم شده ؛ولی آنهایی هم که کف خیابان میگفتند “نه غزه نه لبنان” می دانستند چه دارند میگویند. می دانستند برای ایران نفع دارد؛ ولی میگفتند این یک نفعی است که به ضرر ارباب است به ضرر امریکا است. ذیل برد- برد معنا نمی شود، بنابراین باید زدش.
سال ۹۶ در یک جلسه ای یکی از دوستان به حاج قاسم گفت من هر هفته در جلسات پرسش و پاسخ در دبیرستان ها شرکت می کنم؛خیلی ها می پرسند ” ما در سوریه چه کار می کنیم؟” حاج قاسم لبخند زد گفت من هر بار می روم هیات دولت این سوال را از من می پرسند.هر نفعی بخواهد به ایران برسد که بردی برای امریکا در کنارش نباشد یا ذیل یک طراحی شیطان بزرگ نباشد آن را باید زد. آن دوگانه امت – ملت که بعد از جنگ۱۲ روزه غربگراها توی بوق کردند، تکرار همان شعار “نه غزه نه لبنان” است.وحدت ساحات آیا به نفع ایران است یا به ضرر ایران؟می گویند اگر هم به نفع ایران باشد ولی چون در آن پارادایم ایدئولوژیک روشنفکری؛ به ضرر کدخداست باید حذف بشود.غربگراه دقیقا ایدئولوژیک فکر می کنند و هیچ منفعت مالی، مادی، عینی برایشان مهم نیست. می گوید من یک نظام اخلاقی دارم، یک نظام فلسفی دارم. گزاره های دیپلماتیک من از یک منظومه معرفتی می آید که آن منظومه معرفتی را اجازه نمی دهم مخدوش بشود. شما هی بیا با او گفتگوی پراگماتیستی بکن! بگو این به نفع ماست. می گوید نفع چه معنا دارد؟ ما باید ببینیم حق چیست؟ حق مال کدخداست و وقتی مبنا و پارادایم شما این شد؛ یک جلوه اش میشود پذیرش کاهش غنی سازی یا جمع کردن غنی سازی. اگر به همین محدود میشد باز شاید یک مقدار قابل تحمل بود. اما اینها اصولگرا هستند. می گویند ارباب فرموده ما غنی سازی نباید داشته باشیم، چرا باید داشته باشیم؟ وقتی ارباب این جوری فرمودند. آقا تو مطمئنی ارباب فردا نمی گوید ماهواره تان را هم جمع کنید؟ فناوری نانو را هم جمع کنید؟ بیوتکنولوژیتان را هم جمع کنید؟و هوش مصنوعی را و … کسی تضمین می دهد؟دوباره جان کری و فرانچسکو تضمین می کنند؟
انستیتو پاستور شما را زدند. در انستیتو پاستور، بمب اتم می ساختند؟ آقای غرب پرست! جلوی چشم تو انستیتو پاستور را زدند. کی زد؟ امریکایِ تو زد. کدخدای تو زد ،یوتوپیای تو زد. می گوید تو اینجا واکسن فلج اطفال نباید تولید کنی! واکسن کرونا نباید تولید کنی! باید برگردیم دقیقا به دوره پهلوی. جمهوری اسلامی با اجازه چه کسی با نیروی بومی خودش، فلج اطفال را در این کشور ریشه کن کرده است؟ دانشگاه شریف را میزند. آن زمره ی شر، آن گروهک فسقه و فجره داخل آن دانشگاه ، دیگر چه کار باید می کردند چه خوش رقصی برای امریکا باید میکردند که دانشگاه آنها را نزند؟یک مشت فاسق فاجر در آنجا چیزی گفتند که امریکا با آن ارضا شد. یعنی خودشان را با آن رکاکت ها و فحاشی ها، دقیقا فرش امریکا کردند .آمد همان جا را زد! فکر کنیزها و کلفت ها و غلام بچه هایش را نکرد که فردا سرشان را پیش همکلاسی ها و هم دانشگاهی هایشان چطور بالا بگیرند؟آقا برای جمهوری اسلامی حرمت قایل نیستی، برای استاد سریع القلم حرمت قایل باش! دانشگاهِ استاد را نزن دیگر. یک فکری برای آبروی این بدبخت بکنید این دو روز دیگر سر کلاس برود چه بگوید؟ بگوید کدخدای من؛ دوازده تا همکار من در دانشگاه شهید بهشتی را تکه تکه کرد چون بی پرنسیب بودند؟ چون در نوجوانی اتاق اختصاصی نداشتند؟
عقلانیت حضرات این بود که امنیت ؛میوه درختِ ضعف است!انقلاب اسلامی میگفت؛ امنیت ثمره قدرت است. این ها می گفتند نه! اگر تو قدرت داشته باشی امنیتت به خطر می افتد! ضعیف باش تا تهدیدی متوجه تو نباشد. پایت را به اندازه گلیمت دراز کن تا در امان باشی.چه کسی اندازه گلیم را مشخص می کند؟ارباب. کدخدا. اینها حقوقدان نبودند ؛حدود دان بودند .الحافظون لحدود الشیطان.می گفتند ملت ایران باید حد خودش را بداند .حد را چه کسی مشخص می کند؟ کدخدا.کدخدا ؛ حدود شهروندی ایرانی ها را در دهکده جهانی ، مشخص می کند بعد سرهنگ های خشنش را مامور می کند که این حدود را اعمال کنند.برجام در حقیقت “منشور حدود شهروندی” صاحبان تمدن ایرانی-اسلامی از نگاه غرب و غربگراهای ایرانی بود که توسط فرانچسکو و اتباع ایرانی اش نوشته شد. و اینها سرهنگ حفاظت از آن حدود بودند. مرزها را خیلی خوب حفظ می کردند.کدخدا می گفت رآکتور اراک را نابود کنید! می گفتند چشم و … .
غربگراها بعد از جنگ ۱۲ روزه، عَلَم “تغییر پارادایم ” برداشتند.روی این کلیدواژه باید خیلی کار کنیم.اینها کارشان “حفظ پارادایم” است ولی برای رد گم کنی شعار “تغییر پارادایم” می دهند. دقیقا فرار به جلو و نعل وارونه زدن.آن چیزی که من الان دارم در اینها می بینم وحشت از تغییر پارادایم جهانی و به هم خوردن نظم کهنه است.چون اینها آدمهای نظم کهنه هستند. اینها تمام عمرشان را ذیل نظم قدیم زحمت کشیدند. آقای سروش خودش را کشت که بگوید ما نباید نظمی را که اروپا بعد از جنگ جهانی دوم در دنیا ایجاد کرده به هم بزنیم. نباید به چالشاش بکشیم؛ نه مبانی معرفتیاش را، نه ساختار سیاسی و نظامی و ژئوپولیتیکش را. سروش اصلا کل پروژهاش این است که گفت این یک خبط بزرگ تاریخی است برای ایرانی ها اگر بخواهند با انقلاب اسلامی پرچم دگراندیشی بلند کنند و بگویند ما هم کسی هستیم. هفتصد سال تاریخ رنسانس را به چالش بکشند ، خودشان بخواهند مستقل شروع کنند! نه آقا تو باید یک جوری خودت را با غرب تطبیق بدهی! و روشنفکری دینی به روایت اینها اصلا وظیفه اش این است که الحاد و استکبار و طاغوت و شیطنت و ظلمت غرب را اسلام مالی بکند! و یک جوری بین خدا و شیطان ؛اعلام آشتی بکند . “و من اظلم ممن افتری علی الله الکذب” .قرآن؛ اسلام آمریکایی را بزرگترین ظلم می داند. کسانی که به خدا دروغ می بندند و نوعی دین و معنویت می سازند که با ولایت طاغوت و همراهی با طاغوت؛ ناسازگار نباشد.این ظلم؛ زیرساختِ عمده جنایت های شیاطین و طواغیت است و در مبارزه درست و حقیقی علیه ظلم اخلال می کند.
آقای خاتمی رسما می گفت ما نباید اسلام را جوری بفهمیم که با آزادی دنیای مدرن در تعارض باشد.می گفت می خواهی فکر کنی؟ اشکالی ندارد ولی اول من نتیجه را به تو می گویم بعد تو از هر راهی که خواستی به این نتیجه ای که من می گویم برس! حق نداری در اسلام چیزی بیابی که با آزدی مدرنیته در تضاد باشد! آزادفکری ای که دنبالش بودند یک چنین چیزی بود. دگراندیشی در برابر غرب از دیدگاه اینها جرم محسوب می شود. امثال سروش و خاتمی افتخارشان این است که ما ترمز انقلاب اسلامی شدیم و تا آن جا که از عهده مان بر می آمد نگذاشتیم مبارزه با طواغیت عالم اوج بگیرد و در حد خودمان مایه امنیت خاطر مستکبران شدیم.در حد خودشان “یریدون لیطفئوا نورالله بافواههم” را تجربه کردند.اینها گفتند هم می شود خدا را داشت هم کدخدا را.هم می شود تفسیر نهج البلاغه گفت و هم شیطان بزرگ را بزک کرد و نائب امام زمان را اذیت کرد.خاتمی همین حرف را در عرصه سیاسی گفت. اینها کلشان مدافعان نظم کهنه هستند و امروز چهار ستون بدنشان به لرزه افتاده که مبادا نظم کهنه فرو بریزد.چرا از تغییر می ترسند؟ چون تفکرشان، سبک زندگی شان، موضع سیاسی شان، رویکرد اجتماعی شان همه اینها مبتنی بر نظم کهنه تنظیم شده.اگر بخواهد درآن خدشه ای وارد بشود اینها اصلا دیگر نمی دانند چکار باید بکنند، واقعا وارد عصر حیرت خواهند شد! چون اینها ایمانی ندارند که بتواند آنها را در یک چنین شرایط حیرتی، در یک چنین شرایط سرگشتگی بعد از فروپاشی نظم کهنه؛ هدایت بکند و آرامش بدهد.
آقای خامنه ای چرا از فروپاشی نظم کهنه نمی ترسید؟ به خاطر اینکه ایمانی داشت که راهنمای او در جهانی بود که بر اساس سنّت های خدا اداره می شد نه خواست کدخدا. او و خمینی ؛ سنّت های خدا را می فهمیدند ، طلیعه پیروزی را می دیدند و به مبانیاش اطمینان قلبی داشتند. چه با تعابیر علوم سیاسی تحلیل کنیم، چه با تعابیر معارفی خودمان ، اصل قضیه این است که نظم کهنه قدیم دارد فرو می پاشد. نظم کهنه هم صرفا یک نظم سیاسی نیست. بالاخره یک چارچوب معرفتیِ فرسوده ، پشتیبانی اش می کرده است. اصل قضیه این است که اگر نظم جهانی تغییر بکند، نظم داخلی هم باید تغییر بکند. اینها بیست سی سال زحمت کشیدند و در فضای دانشگاه، در فضای هنر، در فضای رسانه یک هیمنه ای برای خودشان درست کردند. یک گزاره هایی را تثبیت کردند و نسلی را با آن فریب دادند. اگر نظم کهنه به هم بریزد ؛ قدرت دیالوگ جریان غربگرا با جوان ایرانی، با نوجوان ایرانی، با کودک ایرانی به لکنت عظیمی دچار خواهد شد و اینها تمام تلاش شان ؛ کفران است.به قدرت معرفتی و تمدنی انقلاب اسلامی کافرند.نه نرم افزارش را قبول دارند نه سخت افزارش را. می گویند اگر امریکا یک جایی هم کمی ضعیف باشد آن استثنا است ولی در اصلِ قدرت امریکا و بقا و دوامش شک نکنید.شما فکر کنید یک استاد ضدانقلابِ دانشگاه در حالی وارد کلاس بشود که هیمنه آمریکا توسط ایران فروریخته باشد ؛دیگر تقریبا هیچ حرفی برای گفتن نخواهد داشت.چون اینها جز دری وری گفتن به ایران و جمهوری اسلامی و توجیه و تجلیل از غرب که کار دیگری بلد نیستند.اینها اصلا از جمهوری اسلامی حقوق می گیرند که به او بدوبیراه بگویند.
نصف کلاس های اینها تضعیف و تحقیر جمهوری اسلامی است و نصف دیگرش تکریم و تقدیس غرب وحشی.هیمنه آمریکا فروبریزد،این اگر وجدان داشته باشد باید برود اسنپ کار کند ؛ اگر نداشته باشد هم گرای پایگاه های موشکی یا خانه همکاران دانشمندش را به موساد بدهد که یک لقمه نانی جلوی او بیندازند. وضعیت امروز غرب گراهای ایران درست مثل چپ ها در اوائل دهه ۹۰میلادی است.با خریّت ترامپ که حاصل طغیان نمرودی و فرعونی اش بود، تنگه هرمز به دیوار برلینِ لیبرال-سرمایه داری تبدیل شده است وامروز ؛ نماد فروپاشی نظم کهنه است.همان طور که خمینی پشت چپ ها را با پیش بینی شکستن استخوان های کمونیسم لرزاند و فروریختن دیوار برلین را پیش بینی کرد؛ خامنه ای هم با خون تاریخ سازش، لیبرال سرمایه داری را در سراشیبی انداخت و پیروانش تنگه هرمز را به کابوسِ لیبرال ها تبدیل کردند. اسم تنگه هرمز که می آید به چهره غربگراهای ایران نگاه کنید! همان اضطراب و استیصال چپ های دهه ۹۰ میلادی را پای دیوار برلین می بینید.این که دهان به ناسزاگویی به ملت و امام شهید ،باز کرده اند فقط به خاطر وقاحت شان نیست ،اینها فکر می کردند اگر کدخدای مودب و باهوش و مدرن و لیبرالشان ؛خون خامنه ای و دختر و نوه و عروس و دامادش را بریزد ، پایان جمهوری اسلامی و آغاز حاکمیت کامل لیبرال سرمایه داری را در ایران جشن خواهند گرفت اما تیرکدخدایشان کمانه کرد و آغاز فروپاشی هیمنه آمریکا شد.دست در خون زهرای چهارده ماهه و ماکان نصیری ۷ساله زدند و با این حنابندان آماده بودند تا ایران را به حجله کدخدا ببرند که ته کوچه بن بست؛ گیر “اقلیت رانتی” افتادند.
دهها میلیون آحاد “اقلیت رانتی” از تجریشِ موحد دانش تا خانی آبادِ تختی و از فسای خادمی تا خنداب پاکپور و از آبادان تنگسیری تا اهواز شمخانی و از آمل لاریجانی تا قم عبدالرحیم موسوی و از سُنقر سعید ایزدی تا قنات ملکِ قاسم سلیمانی به میدان آمدند و مجبورشان کردند لحظاتی از دنیای مجازی و موازی شان خارج و با حقیقتِ “واقعیتی عمیقا دردناک و غیر قابل تحمل ” مواجه شوند.واقعیتی که وظیفه ای برای خود (در صد سال گذشته و خصوصا بعد از انقلاب اسلامی) جز انکار و تکذیب آن نمی شناختند. الان اقلیت رانتی ایران؛ یقه آمریکا بلکه تمدن غرب و کاسه لیسانش را محکم در تنگه هرمز چسبیده و رهایش نمی کند. غرب پرست ها انگار یکی دارد پدرمحترم و محبوبشان را کتک می زند به دفاع از او برخاسته اند و به جمهوری اسلامی آویزان شده اند،یکی فحش می دهد،یکی پنجه می زند،یکی جیغ بنفش می کشد،یکی مسخره می کند، یکی تهدید می کند تا شاید یقه کدخدایشان از چنگ ایران رها بشود و بتوانند از ترک خوردن دیوار برلین ،نجات پیدا کنند. دل و قلوه ای که ترامپ و مخالفان جمهوری اسلامی در کودتای دیماه به هم قرض دادند و قرار بود ادامه بدهند تا ” کمک های در راه” برسد، اثر عکس داشت و مصداق ” یخربون بیوتهم بایدیهم” شد.دل هایشان غنج زد که عموسام دارد می آید و ما محمد علی فروغی اش می شویم ؛حتی بینشان دعوا شد که فروغی ۱۴۰۴ این یکی است یا آن یکی؟
سرگرم فروغی بازی شان بودند که دیدند عمو نیامد.فروغ جاویدانشان، دروغ از کار درآمد . هی به ساعتشان نگاه کردند، سیگار کشیدند، دوباره چشم به جاده دوختند، ویژه نامه هایی را که آماده کرده بودند پایین بالا کردند، به یکدیگر قوت قلب دادند که قتل عام کودکان میناب را محکوم نکنیم؛ به زودی کار تمام است و آنهایی را که محکوم کردند محاکمه خواهیم کرد، یک روز، دو روز، سه روز، یک هفته، دو هفته، سه هفته، یک ماه، دوماه، سه ماه گذشت و خر کدخدا و کدخدای خر در باتلاق تنگه هرمز گیرافتادند.نه فقط در جنگ سخت افزاری ناکام شدند که حالا جمهوری اسلامی با سر افراشته و سینه ستبر ؛کلا کدخدا را به سخره گرفته و از ” استقلال تمدنی” دم می زند و برای مقابله با ” تهاجم زبانی و فرهنگی و سبک زندگی آمریکایی” نفس تازه می کند .
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.




ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰