حوزه تاریخ گروه فرهنگ خبرگزاری فارس:
فاکتور ۱۷ میلیارد دلاری آمریکا برای ارتش ایران

در دهه ۵۰ شمسی، تهران به ویترین جذابِ کمپانیهای ورشکسته اسلحهسازی آمریکایی تبدیل شده بود. اسناد رسمی کنگره و سنای آمریکا پرده از واقعیت تلخی برمیدارند؛ در حالی که ثروت ملی ایران در پای دکترین «نیکسون-کیسینجر» ذبح میشد، شاه اسیر در یک پرسه شخصیتی، میلیاردها دلار از جیب ملت را صرف خرید تسلیحاتی میکرد که
در دهه ۵۰ شمسی، تهران به ویترین جذابِ کمپانیهای ورشکسته اسلحهسازی آمریکایی تبدیل شده بود. اسناد رسمی کنگره و سنای آمریکا پرده از واقعیت تلخی برمیدارند؛ در حالی که ثروت ملی ایران در پای دکترین «نیکسون-کیسینجر» ذبح میشد، شاه اسیر در یک پرسه شخصیتی، میلیاردها دلار از جیب ملت را صرف خرید تسلیحاتی میکرد که بیشتر از آنکه سپر بلای ایران باشد، در خدمت بیگانه بود.
حوزه تاریخ گروه فرهنگ خبرگزاری فارس: تهران در دهه ۵۰ شمسی به بهشت دلالان اسلحه و جولانگاه بیسابقه کمپانیهای آمریکایی بدل شده بود؛ دورانی که در آن ثروت ملی یک کشور، در تلاطمی از جنون خرید نظامی و بازیهای استراتژیک واشنگتن به تاراج میرفت. اسناد تاریخی و گزارشهای رسمی کنگره آمریکا نشان میدهد که چگونه محمدرضا پهلوی، در پی یک خلأ شخصیتی و بیاعتمادی به خود، شیفته مجلات نظامی نظیر «اویشن ویک» (Aviation Week) شده بود و مانند کودکی در جستجوی اسباببازیهای گرانقیمت، ارتش را به زرادخانهای انباشته از سلاحهای مدرن اما ناکارآمد تبدیل میکرد.
او در پاسخ به هشدارهای کارشناسان اقتصادی که خواستار اولویتبخشی به زیرساختهای کشور بودند، در مصاحبه اول مارس ۱۹۷۶ خود با روزنامه لوموند، با ژستی مقتدرانه اعلام کرد که توسعه اقتصادی بدون قدرت نظامی مفهوم ندارد. اما واقعیت پشت پرده، سناریویی بود که کاخ سفید برای تزریق دلارهای نفتی ایران به رگهای صنایع نظامی خود پس از جنگ ویتنام طراحی کرده بود. با آغاز دکترین نیکسون-کیسینجر، واشنگتن که تمایلی نداشت مستقیماً بار مالی و نظامی حفظ امنیت خلیج فارس را به دوش بکشد، شاه ایران را به عنوان «ستون امنیت منطقه» معرفی کرد. هنری کیسینجر صراحتاً در نیویورک تایمز اعتراف کرد که پشتیبانی از شاه ایران که به صورت نقدی جنگافزار میخرد، کاملاً به سود ایالات متحده است. بر اساس گزارش جولای ۱۹۷۶ سوکمیسیون کمکهای خارجی سنای آمریکا، ایران به بزرگترین خریدار تسلیحات آمریکایی تبدیل شد؛ خریدهایی که از ۵۲۴ میلیون دلار در سال ۱۹۷۲ به ۳.۹۱ میلیارد دلار در سال ۱۹۷۴ رسید. یعنی هفت برابر. محمد رضا پهلوی طی چهار سال (۱۹۷۲ تا ۱۹۷۶ م) مبلغ ۱۰/۴ میلیارد دلار و در ده سال پایانی سلطنت خود بیش از ۱۷ میلیارد دلار صرف خرید تسلیحاتی کرد که کشور ابداً به این حجم از آنها نیاز نداشت.
ایران با اتکا به این سلاحها هرگز نمیتوانست در برابر تهاجم شوروی مقاومت کند و آمریکا نیز هرگز به خاطر شاه با مسکو وارد جنگ نمیشد. حتی برای مقابله با همسایگانی چون عراق نیز چنین حجمی از اتلاف منابع مالی به قیمت فقر و محرومیت اکثریت مردم، فاقد هرگونه توجیه منطقی بود. این اشتهای سیرناپذیر، ساختار اداری پنتاگون را هم به هم ریخت. پس از دیدار شاه با نیکسون در تهران (می ۱۹۷۲)، روال قانونی فروش سلاح دگرگون شد و کاخ سفید به تصمیمگیرنده اصلی تبدیل گشت. کمپانیها پیش از کسب مجوز از پنتاگون، سلاحها را به شاه عرضه میکردند و واشنگتن را در عمل انجامشده قرار میدادند. در این بازار آشفته، بوی فساد و رشوهخواری دستگاه پهلوی بلند شد. اسناد فاششده از تحقیقات سنای آمریکا نشان داد کمپانی «گرومن» برای فروش جنگندههای اف-۱۴ مبلغ ۲۴ میلیون دلار و «نورتروپ» برای اف-۵ مبلغ ۲.۱ میلیون دلار کمیسیون غیرقانونی به حساب بدهی ایران منظور کرده بودند.
بخش عمدهای از این رشوهها به اعضای خانواده سلطنتی و فرماندهان نظامی نظیر سپهبد محمد خاتمی، داماد شاه، پرداخت میشد؛ معاملاتی که از طریق دولت آمریکا انجام میگرفت، اما دلالان در آن حق کمیسیونهای کلان برمیداشتند. جالب آنکه کرمیت روزولت، فرمانده کودتای ۲۸ مرداد، به عنوان نماینده نورتروپ در تهران جولان میداد و مقامات بازنشسته آمریکایی نظیر دریاسالار توماس مورر و ژنرال همیلتون هاو پس از خروج از ارتش آمریکا، به عنوان چاقکنهای معاملاتی کمپانیهای تسلیحاتی به تهران سرازیر میشدند. آمریکاییها نه تنها سلاحهای خود را با قیمتهای نجومی و تحت تأثیر تورم (مانند ناوشکنهای اسپروانس که قیمتش ظرف دو سال از ۲۰۰ به ۳۵۰ میلیون دلار رسید) به ایران قالب میکردند، بلکه عملاً از جغرافیای ایران برای منافع استراتژیک خود علیه شوروی بهره میبردند.
پروژه ۵۰۰ میلیون دلاری سیستم جاسوسی «ایبکس» (IBEX) و تلاش برای فروش هواپیماهای رادار پیشرفته «آواکس»، بیش از آنکه به کار دفاع از ایران بیاید، ایستگاههای استراق سمع سیا را در مرزهای شمالی افزایش میداد تا تحرکات موشکی شوروی را رصد کند. حتی پروژه ۸ میلیارد دلاری بندر و پایگاه هوایی-دریایی چاهبهار که توسط شرکت آمریکایی «براوناند روت» اجرا میشد، به تعبیر کتاب «Paved with good Intentions» یک پایگاه ایدهآل برای ناوگان دریایی آمریکا در اقیانوس هند بود که هزینه آن تماماً از جیب ملت ایران پرداخت میشد. در نهایت، این هجوم مستشاران آمریکایی که تعدادشان از ۱۶ هزار نفر در سال ۱۳۵۱ به ۲۴ هزار نفر در سال ۱۳۵۵ رسید، ارتش شاهنشاهی را به ساختاری وابسته و پوشالی تبدیل کرد. سیستم فرماندهی متمرکز بر شخص شاه و ترس فرماندهان از ابتکار عمل، ارتش را به یک ابزار تشریفاتی برای حفظ تاج و تخت تبدیل ساخته بود. عمق فاجعه زمانی آشکار شد که در شهریور ۱۳۵۹ با حمله رژیم عراق، آن ارتش به ظاهر مدرن به علت وابستگی شدید به قطعات یدکی و خروج مستشاران کارایی نداشت؛ در حالی که چند ماه بعد، رزمندگان ایرانی بدون تحویل هیچ جنگافزار جدیدی از سوی آمریکا و تنها با اتکا به اراده ملی، دشمن را از خاک کشور بیرون کردند تا ثابت شود ارتش کاغذی پهلوی که با میلیاردها دلار ثروت ملی و با هدف خدمت به استراتژیهای منطقهای واشنگتن بنا شده بود، جز یک سرابِ پر زرق و برق نبود. منابع: ۱. کتاب «تاریخ بیست و پنجساله ایران» از غلامرضا نجاتی۲. کتاب «بازار اسلحه» از آنتونی سمپسون ۳. کتاب «جادهای با حسن نیت (Paved with Good Intentions) — از باری روبین
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.




ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰